ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )

1410

سفرنامه شاردن ( فارسى )

مىآورد خطاب به توپچىباشى گفت : وور « 1 » ، يعنى بزن ، و او در دم خنجرش را در تن ساروتقى فرو برد . سپس با ضربت پا وى را كنار حوض بزرگى كه ديواره‌اش از سنگ يشم بود ، و در ميان تالار بود ، بر زمين افگند . اما هنوز اين ضربتها وى را بىجان نكرده بود ، چنان كه آهسته مىگفت : سرورانم ، من به شما چه بدى كرده‌ام ؟ چرا در پيرانه‌سرى به من چنين ستم روا مىداريد ؟ جانى خان به شنيدن اين سخنان تضرع‌آميز به توپچىباشى فرياد برآورد : نفس اين پير سگ را بگير ، و در همان دم خود شمشيرش را بالا برد ، جلو رفت تا خويش را بر روى او بيندازد ، اما توپچى نگذاشت ، و چنان ضربتى بر سر برگشته بخت زد كه سرش جدا شد و در پاى جانى خان افتاد ، و با يك ضربت ديگر تن او را دو نيمه كرد . آن‌گاه فرمانده كل قورچيان سبيلهاى سربريده را گرفت ، و براى شستن دست خون آلودش به كنار حوض دايره شكل رفت . سپس كف دستش را سه چهار بار پرآب كرده نوشيد و گفت : در اين ساعت تشنگيم رفع شد . آن‌گاه چنان كه به دو مأموريت داده‌اند افراد سپاهى را به محافظت خانهء صدر اعظم مقتول گماشت . سپس بر اسب سوار شد و در حالى كه شمشير برهنه‌اش را به يك دست ، و سر بريده را به دست ديگر داشت راهى دربار شد . دمى چند بيش نگذشت كه در راه عدهء بسيارى از بزرگان و جاه‌مندان به دو پيوستند . با آن جمعيت بسيار به حضور شاه درآمد ، و بنا به رسوم دربار به شاه عرضه داشت : شهريارا كه همواره سرت سبز و دلت شادان باد ؛ اين سر سگ پير منحوس است كه حرمت مقام سلطنت را رعايت و پاسدارى نمىكرد ؛ به پادشاه و دولت پيوسته خيانت مىورزيد ، و اساس و بنيان حكومت را با اعمال بيدادگرى و تجاوز به حقوق مردمان آشفته و پريشان مىداشت . او نقشه‌اى طرح كرده بود كه هدفش نابودى شاه بود ؛ و وقوف بر اين سوء قصد مرا كه از جمله جان نثاران شهريارم و تار و پود وجودم سرشته به مهر شاه است وادار كرد پيش از آن‌كه به وجود مقدست گزندى برساند وى را از ميان بردارم . پادشاه كه از مشاهدهء اين منظرهء وحشت‌انگيز مبهوت و متحير شده بود با اينكه

--> ( 1 ) اين لفظ تركى و امر مصدر اورماك Ourmaq است يعنى بزن ، بكش .